گذري بر مشكلات و محروميتها در شوشتر
مدتهاست که بسياري از مردم کشور سکونت در پايتخت و شهرهاي بزرگ را نشانه دارا بودن فرهنگ مي دانند و همواره تلاش مي کنند که خود نيز به جمع صاحبان فرهنگ بپيوندند.
اما براستي فرهنگ كجاست؟ آيا مي توان آنچه كه در پندارهاي ماست، فرهنگ ناميد؟ يعني ساكنان و مردم اصيل شهرها را بي فرهنگ يا سطح پايين دانست و آناني كه در چند شهر بزرگ كشور زندگي مي كنند را بافرهنگ ناميد؟
واقعيت خلاف چيزي است كه همگان مي گويند! به عقيده ي من فرهنگ را بيشتر بايد در بين مردمي يافت كه هنوز اصالت فرهنگي دارند. گويش، آداب و رسوم، اعتقادات مذهبي و بسياري از روش و منش هاي آنها برپايه ي اصولي مدوّن و معقول است؛ البته اگرچه ممكن است خرافه يا رسم هاي غلطي هم داشته باشند. اما باز هم بر دسته ي ديگر ارجح هستند؛ دسته اي كه خود را با فرهنگ و شخصيت والا مي دانند همان كساني هستند كه به دنبال جزيره ي فرهنگ، در درياي بي فرهنگي غرق شده اند و به اصالت خود پشت كرده اند. تأسف بارتر اينكه بيش از آنكه تهاجم فرهنگي بر آنها تأثير گذارد خودباختگي فرهنگي آنها را فرمان مي دهد. و تا زماني كه خودباختگي بر جامعه حاكم نشود امكان وقوع تهاجم فرهنگي نيست.
اگر قبول كنيم كه مردم پايتخت فرهنگي تر از مردم نقاط ديگر كشور هستند پس چه پاسخي بايد براي اين موارد بيابيم: چرا افسردگي بين آنها بيشتر است؟ چرا آمار فساد (بسيار)بيشتر است؟ چرا آمار طلاق (بسيار)بيشتر است؟ چرا بيشتر نخبگان كشور گلچين شده از جاي جاي كشورند نه پايتخت؟ چرا تهاجم فرهنگي بسيار سهل تر در آنها اثر مي گذارد؟ و طوماري از سؤالاتي كه اين صفحه گنجايش آنها را ندارد...
سالهاست كه مردم شوشتر باراني را تجربه مي كنند كه شايد كمتر كسي با آن آشنا و يا آن را ديده، حتي در مورد آن شنيده باشد. باراني كه وقتي شروع به باريدن مي كند به تن هرآنچه كه مي نشيند آن را از داستاني با خبر مي كند كه سراسر غم و اندوه است. داستان غريبي و بيكسي شوشتر...
شركت كشت و صنعت كارون، بزرگترين توليد كننده شكر در ايران و خاور ميانه است. اين شركت قبل از پيروزي انقلاب اسلامي آغاز به كار كرده است و در محلي بنام ديمچه در شوشتر قرار دارد كه به نظر يكي از اساتيد رشته كشاورزي، خاك آن با خاك كشتزارهاي كاليفرنيا (از نظر ارزش كشاورزي) برابري مي كند.
اين شركت به عنوان بزگترين واحد صنعتي شوشتر، با حدود دوازده هزار نفر كاركنانش باعث شده تا شوشتر دومين شهر كارگري در استان باشد. ظرفيت توليد اسمي كارخانه، ساليانه 200 هزار تن شكر است كه اكنون حدود 170هزار تن در سال توليد مي كند. در سال گذشته موفق به كسب «جايزه هزاره جديد» اروپا و دريافت مدال طلايي كيفيت مديريت جهاني شد.
تمام اين موفقيت ها كه از دور نمايان است مصداق اين مَثَل است كه «صداي دهل از دور خوش است». آري تمام اين موفقيتها هست، اما...
باري كه اين شركت بر دوش شوشتر دارد آنقدر سنگين است كه لطمات همه جانبه و جبران ناپذيري به اين شهر وارد كرده است و از ابعاد مختلف قابل بررسي است. تحصيل فرزندان دوازده هزار خانواده كه بيشتر آنها غير بومي هستند بر دوش مدارسي است كه ظرفيت دانش آموزان خود شهر را ندارند چه رسد به دانش آموزان شهركهاي شركت كارون. و اين امر باعث شلوغي بيش از اندازه كلاسهاي مدارس(بيشتر در مقطع متوسطه) در شهر شده است. از بركت اين مسئله شهرمان موفق شد به كسب رتبه آخر در رده آموزشي خوزستان نائل آيد. تردد اتوبوسها و «تريلرهاي اتوبوس نما»ي اين شركت باعث مي شود تا هزينه نگهداري خيابانها و جاده هاي شوشتر بسيار بالاتر از حد معمول شده و به جاي توسعه ي خيابانهاي شهر و ساخت خيابانهاي جديد، بودجه هاي شهرداري فقط قادر به ترميم خيابانها باشد.(همينطور در مورد جاده ها) همچنين يكي از عوامل ترافيك سنگين برخي ساعات در خيابانهاي شهر و بر روي پل(باستاني شده ي) شوشتر نيز همين ها هستند. جذب نيروي كار غير بومي شوشتر و بي توجهي به نيروهاي تحصيلكرده و غير تحصيلكرده بومي، هرچه بيشتر به مهاجرت خانواده ها از اين شهر دامن مي زند و بيشترِ جمعيت شهر را غير بومي مي كند كه اين هم باعث موج لطمات جبران ناپذير به فرهنگ غني بومي مي شود. پس از برداشت نيشكر نيز، مزارع را كه باقيمانده ي ني ها در آن هستند به آتش مي كشند و خاكستر ناشي از آن، بصورت ابرهاي زرد در منطقه پراكنده مي شود كه باران آن خاكستر است. خاكستري كه در چند ساعت تمام شهر را فرا مي گيرد. بالاخره باران است...
با وجودي كه در تمام سالهاي فعاليت، خاكستر باران براي شوشتر بوده است و لطمات و زيانهاي فراواني براي محيط زيست، ساختمان ها و خاك و غيره دارد اما، تاكنون اين شركت عوارض آلودگي محيط زيست را پرداخت نكرده است. عوارض صنعتي نيز كه كه تا كنون به شهرداري پرداخت مي شد، با آغاز اجراي طرح تجميع عوارض، قطع شده كه شهرداري را با مشكلات جدي مواجه ساخته است و شهر شوشتر را از همين آب باريكه اي كه از طرف شركت كارون خير بود محروم ساخت. از سويي با طرح تفكيك بخش گتوند از شوشتر و تبديل آن به شهرستان مستقل، مي خواستند آن را نيز به گتوند ملحق كنند كه با اعتراضات گسترده ي مردمي مواجه، و از اين كار جلوگيري شد.
يادم مي آيد اولين باري كه با (سايت) شوشترنما در اينترنت آشنا شدم بسيار متعجب شدم و با اندكي تأمل بنظرم آمد كه نسل سوميهاي شوشتر بتدريج دارند وارد عرصه مي شوند. زيرا ايجاد سايت اينترنتي و فعاليت در شبكه مطمئنا بايد توسط نسل جوان و خوش فكري صورت گرفته باشد كه از بدو ورود اينترنت به زندگي مردم در تلاشند تا آرمانهايشان را با استفاده از امكانات عصر ارتباطات به كرسي بنشانند. من آن را به فال نيك گرفته و نقطه اميدي براي سرآغاز تغيير و تحول در روحيات كهنه ي مردم شهرم دانستم.
وقتي بيشتر در رابطه با آرمانگرايي شوشتريها تأمل كردم فهميدم كه...
نسل اوليهاي انقلاب در شوشتر انصافاً افرادي آرمانگرا بودند و حضور موفقشان در سير انقلاب و دفاع از ميهن در سالهاي جنگ تحميلي سندي است بر اين عقيده. آنها براي آباداني شهر مظلومشان هم خيلي كوشش كردند اما... . نسل دوميها هم آنقدر بي انگيزه و نا اميد از شهرشان هستند كه عمدتاً فرار را بر قرار ترجيح داده اند و تلاش براي توسعه اين شهر كمتر توسعه يافته را بيهوده مي دانند. و با اين اوصاف آينده شوشتر را نسلي رقم خواهد زد كه اكنون پا به عرصه مي گذارد و تكليف ادامه حيات فرهنگي و پاسداري از اصلتها و هويت ما را رقم خواهد زد.
اما شوشترنما...
آذرماه يا ديماه 82 بود كه اولين بار اسمش را توي موتور جستجوي گوگل ديدم. وقتي صفحه ي اولش باز شد آنقدر بهت زده شدم كه اصلاً وجود سايتي با اين نام را باور نمي كردم و فكر كردم اشتباهي شده. اما همه چيز درست بود. براي اولين بار بود كه هويتم و معشوقم را در اينترنت بطور جدي مطرح شده مي ديدم. اكنون دوسال از آن روزها مي گذرد و هنوز هم هرگاه اراده كنم مي توانم آن سايت را ببينم. روز به روز بهتر و كاملتر. با مديران و گردانندگان آن آشنايي ندارم، اما گويي در اين دو سال همواره همراهشان بوده ام و گام به گام با آنها پيش آمده ام.
جالبترين نكته فعاليتش...
با شناختي كه از سايتهاي اينترنتي ايراني دارم معمولا عمده ي آنها طراحي و تا مدت كوتاهي بروز مي شوند و بعد به حال خود رها مي شوند. اما خوشبختانه مورد ما تاكنون از اين قماش نبوده و انشاءاله كه نباشد. بعد از دوسال همچنان اگر به صفحه اول آن مراجعه كنيد خواهيد ديد كه بروز است. مشخص ترين تغيير تيتر اخبار آن است كه فكر مي كنم روزانه خوانندگان زيادي را بسمت خود جلب مي كند.
قوّت ها و ضعف ها...
اين سايت نكات قوّت و ضعفي دارد كه اميدوارم اگر روزي مديران آن وبلاگ مرا خواندند به آنها توجه كنند.
اولين نقطه قوت آن كه در بالا نيز گفتم بروز بودن اخبار آن است. وجود ضرب المثلها و واژگان شوشتري هم بعنوان ايجاد يك مرجع آنلاين براي يكي از گويشهاي اصيل «پارسي دري» گام مثبت و مؤثري بنظر مي آيد. ايجاد انجمنهاي گفتگو هم مي توانست بهترين محل براي تبادل نظر فرهنگي براي دوستداران شوشتر باشد كه متأسفانه موفق نبوده است و شايد دليل آن عدم آشنايي اكثر كاربران(از جمله خود من) به استفاده از آن است. گالري عكس هم موفق بوده اما اي كاش از ديد يك شوشتري به شوشتر نگاه مي كردند نه يك گردشگر يا خبرنگار! دفتر يادبود را هم كه تازگيها به سايت اضافه كرده اند اميدوارم موفق باشد و محلي شود براي ابراز علاقه دوستداران شوشتر و شوشترنما.
حرف آخر...
اميد است كه شوشترنما نقطه آغازي باشد براي گام نهادن نسل نو در راه سازندگي شوشتر. همچنين پل ارتباطي باشد بين تمامي كساني كه خود را به فرهنگ شوشتر وامدار مي دانند. به نوبه خود از درگاه خداوند متعال براي مديرانش آرزوي توفيق مي نمايم.